تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

آرمان وبگاه تاریخنگار ، پیشکش داده های سودبخش در زمینه تاریخ و فرهنگ است و تلاش دارد تا راهنمای کوچکی برای دانش پژوهان پرسشگر و کوشا باشد. ایدون چنین باد.
نشانی پست الکترونیکی تاریخنگار در قسمت «تماس با من» درج است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

کارنامه سکندر

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۲۱ ق.ظ


 اسکندر مقدونی پس از آنکه به تخت جمشید راه یافت ، گنجهای هنگفت زر و سیم سلاطین هخامنشی را به یغما برد . او پنجهزار قنطار زر بالای تخت شاه را ربود و زیرپایی شاه و تاک زرین به دست وی افتاد. سربازان اسکندر هم ، مانند سردار خود ، به غارت سکنۀ تخت جمشید مشغول شدند . سپاهیان مردم را بیرحمانه می کشتند ، زنها را به بردگی می بردند ، و سپس سردار فاتح به بزرگترین تباهکاری تاریخی خود دست زد و اعلام کرد که تصمیم دارد ساختمان تخت جمشید را ، به کینه توزی ویرانی آتن ، خراب سازد . گرچه گفته شده که پارمنیون به سکندر سفارش کرد که چنین نکند و یا مدعی شده اند که گناه بر گردن زنی به نام « تائیس » دلبر سر کردۀ سپاه بطلمیوس بود که مقدونیان را به این عمل شنیع تحریض کرد، اما واقعیت آن است که اسکندر می توانست مانع از حریق شود و یا کتابهای خزائن تخت جمشید را به غارت نبرد! .

در هر حال، کمی نگذشت که برای جبران مافات، کشورگشای جوان و خام طبع مقدونی، زیر نفوذ سنن شرقی در آمد و شکوه پارسی را در پیش گرفت و  حتی به خیال یکی کردن مردمان و فرهنگ پارسی و یونانی افتاد . لیکن مشرق زمین ، کشورگشای خشمگین و بی تجربه را مسخره کرد و به او فهماند که شرق با غرب یکی نمی شود. حتی سربازان ساکندر با او طریق نامهربانی و عدم موافقت در پیش گرفتند و حاضر نبودند به ادامه لشکرکشی تا شرق دورتر پیش تازند. در ابتدا، فاتح جوان با نطقی هیجان انگیز ، آنها را از این کار بازداشت و به سمت مرکز ایران پیش تاخت. اما مشکلات عدیده موانع راهش را فزونتر ساخت و وی را خسته و رنجور به بازگشت راغب نمود. سردارنش به او فهماندند که برای مقاصد و کارهای انسانی باید حدی تصور نمود . از لشکریانی که از یونان حرکت نموده اند قلیلی باقی مانده اند اگر اسکندر می خواهد تمام عالم را مسخر سازد اول باید به یونان مراجعت کند و فتوحات خود را در آنجا نمایش دهد و مجدداً لشکری برای این کار تجهیز کند . فرزند فیلیپ از شنیدن این حقایق تلخ در خشم شد و شماری از همرزمان قدیم خود را کشت ، و به امید این که لشکریان از مخالفت منصرف شوند تا سه روز عزلت اختیار نمود . ولی بالاخره اثری از پشیمانی آنها ظاهر نگردید و در نتیجه مغلوب متابعان خود گردید و فرمان مراجعت صادر نمود .

شکست اسکندر در انجام نقشه جهانگشایی و متحد کردن دولت کوچک خود با امپراتوری هخامنشی، نشان داد که او پادشاهی خردمند و عادل نیست. و همان طور که ایرانیان می خواندنش، مردی گجستک و نابخرد است . فرجام ناگوار اسکندر ، با ناکامی او برای دیدن میهن خویش و مرگ زودهنگام در میانه راه بر اثر هرزگی و فساد تکمیل شد و آن چه برای او میراث ماند، تبلیغات فریبنده اروپائیان بود که می خواستند عظمتی فراتر از شان وی برایش تدارک ببینند. در حالی که برای فاتحی چون کوروش هخامنشی که جهانگشایی خردورز و متسامح بود، چنین تبلیغی نشد و حتی گروهی اسکندرپرست نخواستند ذوالقرنین را کورش بدانند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۲۶
تاریخنگار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی