تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

آرمان وبگاه تاریخنگار ، پیشکش داده های سودبخش در زمینه تاریخ و فرهنگ است و تلاش دارد تا راهنمای کوچکی برای دانش پژوهان پرسشگر و کوشا باشد. ایدون چنین باد.
نشانی پست الکترونیکی تاریخنگار در قسمت «تماس با من» درج است

طبقه بندی موضوعی


1- مردی زنی سلیطه داشت. روزی بین او و زنش مرافعه اتفاق افتاد. زن به شوی ناسزا همی گفت:

- که ای قرمساق گدا. این چه زندگی است که برایم درست کرده ای؟

مرد پاسخ داد:

- در این تهمت که به من زدی بی تقصیرم. چون اگر قرمساقم که تقصیر از جانب توست که عفت نگاه نداشته ای و اگر گدایم که حکمت و داده خداوندی است و مرا تقصیری نباشد!

******

2- روزی بین یک عالم و سیدی نزاع درگرفت. در میانۀ خصومت، سید فریاد برآورد که : وامحمدا

عالم هم متقابلاً فریاد زد: وا آدما

شخصی از آنجا می گذشت. پرسید: - واآدما دیگر چه معنا دارد؟

 عالم پاسخ داد:

- او به جد خود استغاثه کرد. من هم به جد خویش. او را زحمت بسیار است تا ثابت کند که محمد نیای اوست. اما در این که آدم جد من هست هیچ کس را تردید نیست!

3- در یکی از بلاد ایران، واعظی بر بالای منبر به طعن و توبیخ سخن می راند. به حالتی عصبانی گفت:- برخی از مردم، چنان بی فکر و ناآگاه هستند که برای چند دقیقه خوشگذرانی و عشرت زود گذر ، دو تومان می دهند و یک شیشه شراب گرفته و زهرمار می کنند. آخر این کار چه ارزشی دارد؟

ناگهان یکی از شوخ طبعان آن جمع، از پائین منبر برخواست و با صدای رسا گفت:- حاج آقا. احتمالاً سر شما را کلاه گذاشته اند. قیمت شراب خوب یک تومان بیش نیست. نکند گران خریده اید؟

به شنیدن این سخن، خنده حضار چنان در صحن مسجد طنین انداز شد که واعظ بیچاره منفعل شده و از منبر پائین آمد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۳:۵۰
تاریخنگار

شاید برای برخی خوانندگان این وبلاگ ، چنین تصور ایجاد شود که درج حکایات تاریخی در این وبلاگ ، ارزش تاریخ را در حد روایت تنزل داده و مخاطب عادی را به خطا رهنمون خواهد شد. لیکن واقعیت این است که :


- نخست آن که : بسیاری از حکایات منقوله، به ذوق و پندار تاریخنگار و به منظور و هدف خاصی انتخاب شده و بعد از ویراست و ایجاد تغییراتی در متن ، در معرض مشاهده گذاشته می شود.


- دوم آن که:  در این شرائط بحران افزا که مطالب وبلاگی به سود تلگرام ، خوانندگانش را از دست داده ، این تنها  ، راه علاجی است تا دوستداران دانائی را به خواندن صفحات وب راغب گرداند.


از این رو، تاریخنگار با تاکید بر این که : تاریخ با روایت و حکایت متفاوت است ، می کوشد از زبان ساده روایئ برای درک معانی عمیق فرهنگی یاری بجوید. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۵ ، ۰۸:۵۱
تاریخنگار

روزی مورخی را با مردی نصرانی سفر به ملازمت افتاد. در میانۀ راه، نصرانی ، حسب آداب، یک پیمانه شراب به مورخ تعارف نمود. او نیز بی تامل بگرفت و بیاشامید. نصرانی را تعجب دست داد و گفت:

- این را که خوردی شراب بود.

تاریخنگار نگاهی به دوستش کرد و پرسید:

- از کجا می دانی که این خمر بوده است؟

مرد نصرانی پاسخ داد:

- غلام من این شراب را از فلان یهودی خریداری کرده است.

مورخ که هنوز هشیار بود ، خنده ای کرد و گفت:

- چه بسیار نادانی! ما مورخان در باره راویان و تواریخ کهن تامل و تردید داریم که آیا ثقه اند یا نامعتبر؟! و هر گفتاری را در تاریخ به راحتی نمی پذیریم . آن وقت، انتظار داری تصدیق کنم مدعای تویِ نصرانی را که روایت می کنی از غلامی و او هم از یک یهودی؟!! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۵۰
تاریخنگار


  متن ذیل ، بخشی از کتابچه کوچکی است به نام تاریخ و پندهایش از احمد کسروی. مورخی ژرف نگر که صرف نظر از باورهای دگراندیشانه اش، نگرشی آینده نگرانه به تاریخ داشت:

« شاید خوانندگانى می دانند که ما بتاریخ ارج می گزاریم و آن را سودمند می شماریم. در اینجا فرصت آن نیست که ما از نیکى و سودمندى تاریخ گفتگو کنیم و نیازى هم بچنان گفتگویى نیست. به تاریخْ همه ی توده هاى جهان ارج می گزارند ما هم باید بگزاریم. در اینجا آنچه باید گفت این ا ست که ایران کشور ما هنوز تاریخ درستى نمی دارد. هنوز تاریخ درستى براى این کشور نوشته نشده و به این زودى هم نوشته نخواهد شد. براى آن که در ایران تاریخ درستى باشد باید در گذشته هاى چند هزار ساله ی این توده و کشور روزگار به روزگار جستجوها رود و بررسیها شود و نتیجه ی آنها بدست آید ، و نخسـت یک رشته کتابهـاى ایـن چنانى « کتابهائى که هر یکى درباره ی بخشى از تاریخ ماست » نوشـته شـود و به چـاپ رسد و سـپس از روی هم رفته ی آنها تاریخ درستی ـ در چند جلد ـ براى این کشور نوشته شود. اینست معنى آنچه می گویم:  

شگفت تر آن است که دوره هاى باستانى تاریخ ایران ـ مثلاً زمانهاى هخامنشى و اشـکانى و ساسـانی ـ چـون دانشمندان اروپا و آمریکا به آنها پرداخته اند روشن تر از زمانهاى دیرتر ـ دوره هاى پس از اسلام ـمی باشد. این دوره پس از اسلام چندان تاریکست که سالها باید بررسیها و جستجوهاى دانشمندانه رود تا روشن گردددر این دوره تاریخنویسان بسیار بوده اند و ما کتابهاى بسیار به عربى و فارسى در دست داریم. ولى همه می دانیم که آن تاریخنویسان همه چیز را ننوشته اند و آنچه نوشته اند پیراسته از آلودگی ها نبوده است. در آن زمان ها تـاریخ را سرگذشـت پادشاهان و فرمانروایــان و زور ورزان و جنگها و کشاکش هاى آنهـا می شناختند و تنها این زمینه را دنبال می کردند و بیشتر تاریخنویسان تاریخ را به نام یک پادشاه و یـا یک وزیر نوشته بیش از همه به ستایش و چاپلوسى می کوشیدند و در پى راستی ها نبودند. کوتاه سخن : در آن زمانها این شیوه ی دانشمندانه ی امروزى که ما از اروپایی ها یاد گرفته ایم در میان نبوده.  این است کتابهایى که از زمان هاى گذشته بازمانـده « تـاریخ » شمرده نمى شوند ، آنها در دست مـا « مدرک» است که در جستجوهاى خود از آنها نیز سود جوییم. به هرحال یکى از کارهایی که در این زمینه باید بود این اسـت کـه هرگونـه کتابهـا و یادداشت ها کـه در زمینه ی تاریخ است بچاپ رسد و پراکنده گردد که از این راه کمکى به کسانی کـه در این بـاره به جستجو خواهند پرداخت کرده شود.  از آنجا که این گونه کتابها از سندهای تاریخی ایران است و آنها را نتوان نادیده انگاشت و بدور انداخت ، یکی از کارهایی که باید بود آن اسـت کـه کسانی آنها را بگیرند و نیک بخوانند و معنی هایی را که در آنهاست و تاریخ است با زبان ساده بنویسند و یا جمله های معنی دار آنها را از جمله های بی معنی جدا گردانند. یک جمله بگـویم : آنهـا را از آلـودگی پـاک سازند که بدینسان بهره مندی انجام گرفته و هم آنها با آن بدی ها در گردش نباشد. »

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۴۸
تاریخنگار


* تاریخ حکایات آموزنده اما تکرار شدنی و آزمون کننده بسیار دارد . اگر تصور کنیم که این حکایات ، فقط محدود به زمان خاصی بوده و تاریخ مصرف دارند ، اشتباه کرده ایم. زیرا امروزه نیز چنین قضایا و مواردی در جامعه اسلامی پیدا می شود . از جمله این حکایات که مخصوص فرصت طلبانی است که جز به پُست و مقام نمی اندیشند:

1- شخصی برای طلب حکومت ایالتی از ممالک اسلامی بر خلیفه عباسی وارد شد در حالی که آثار سجده بر پیشانی اش هویدا بود و گواه از ورع و تقوای او می داد. بعد از اظهار درخواست ، خلیفه از او پرسید:

- این چیست که بر پیشانی داری؟

مرد جواب داد:

 - اثر سجده و کرنش به درگاه یکتای  بی همتا است.

خلیفه نگاهی به آسمان انداخت و گفت:

- این حائل است بین تو و این منصب که درخواست آن را داری.

 مرد با تعجب پرسید:

 -چگونه حائل خواهد بود؟

 خلیفه پاسخ داد:

- زیرا اگر از شدت ورع و پارسائی است که سزاوار نیست به خاطر مقام دنیوی ترا از عبادت خداوند محروم سازیم و اگر برای تظاهر و خودنمایئ است که سزاوار نیست فریب تو بر ما اثر کند!

*******

با استماع این نکته، مرد به ظاهر مقدس و عابد منفعل شد و به سرعت از مجلس بیرون رفت.

2- شخصی به مقام و منصبی عالی در دستگاه حکومتی دست یافت. کوکبه ای برای خویش دست و پا کرد و اسباب تجمل بیاراست. یکی از دوستان قدیمش برای تهنیت نزد او رفت. شخص تازه به منصب رسیده، اعتنائی نکرد و خود را به غریبی زد. از وی پرسید؟

- شما که هستید و به چه کار آمده اید؟

دوست خجل شد و از این رفتار متاسف . پس روی به صاحب منصب کرد و گفت:

 - من فلان دوست قدیم شما بودم. شنیدم که از دو دیده نابینا شده اید. برای عرض تسلیت و همدردی خدمت رسیدم!

با شنیدن این حرف، مقام مسئول سخت خجل شد و از دوست دیرین عذر خواست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۴۶
تاریخنگار