تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

آرمان وبگاه تاریخنگار ، پیشکش داده های سودبخش در زمینه تاریخ و فرهنگ است و تلاش دارد تا راهنمای کوچکی برای دانش پژوهان پرسشگر و کوشا باشد. ایدون چنین باد.
نشانی پست الکترونیکی تاریخنگار در قسمت «تماس با من» درج است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

نکات ذیل برگرفته تالیفاتی است که به ایجاد پرسش در باره تاریخ اسلام پرداخته اند. نیت آنها هر چه بوده، باید به گمانه ها نیز توجه داشت:

1- در تاریخ اسلام آمده است که در شعب ابیطالب ، پیامبر و یاران او سنگ بر کمر بسته و گرسنگی شدید را تحمل می کردند.

اما ظاهراً  بر اساس ترجمه غلط از منابع تاریخی به زبان عربی یا اشتباه مورخان از روایت روایان ، واژ ه« حجر» یعنی سنگ در جای کلمه « حجز» به معنای بند شلوار قرار گرفته و این گونه تصور شده که مسلمانان نخستین، از فرط گرسنگی سنگ بر شکم می بستند . در حقیقت، افتادن یک نقطه، باعث چنین اشتباه تاریخی فاحشی شده است.

2- در تاریخ اسلام آمده است که پیامبر (ص) امی بوده است. یعنی بی سواد مطلق بوده است.

اما ظاهراً این واژه ، معنای دیگری هم دارد که به مفهوم عربِ بدون کتاب آسمانی و یا شخص وابسته و ساکن به ام القرا یعنی شهر مکه می باشد و تازیان، کسانی را که مکی بوده اند، امیون می خوانده اند. ضمن آن که کسی چون پیامبر که تاجر بوده است، نمی توانسته از سواد بی بهره بوده باشد.

3-در تاریخ اسلام و احادیث بارها سخن از مریم مادر عیسی است، 

در حالی که ظاهراً مریم یک نام عام برای بسیاری از زنان خاندانهای متدین و اشرافی یهود بوده است و احتمالا در برخی موارد، منظور از مریم، مریم دختر عمران نبی است نه مادر مسیح!

* این موارد و چندین نمونه و مصداق دیگر، حکایت از آن دارد که باید نگاهی زبان شناختی و روان-تحلیلی به تاریخ اسلام داشت و با توجه به ضروریاتی نظیر: 

1- تطور لغات در زبان عرب جاهلی 

2- ریشه اولیه بسیاری از واژ های عربی

3-  سطح اشنائی تازیان از رخدادهای تاریخی باستان

و ..

تاریخ اسلام را دوباره بازخوانی و بازنویسی کرد. بدون این که حرمتها شکسته شود و نیتی شوم پرورانده گردد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۲۲
تاریخنگار

به آگاهی دوستان دانشجوی مقاطع خیلی بالا در واحد شهر رود می رسانم: 


اگر با تاریخنگار آشنائی دارند و هنگام نمره گذاری( منظور شماره گذاری پلاک خودرو نیست) سر و کاری هم دارند!


تا نیمه شهریور ماه جاری


تحقیقات خود را به پست الکترونیکی نگارنده ارسال نمایند تا از مواهب نمره برخوردار شوند. 


این اخطار واپسین هشدار بوده و توجه نکردن به آن ، به منزله  پذیرش ریسک خطر می باشد. حجت تمام


العاقل یکفی به الاشاره

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۲۳
تاریخنگار

آری دیگر این طور شد که ما شدیم سیاح و بار دیگر ، بار سفر بستیم به سوی جبال کاپ کاز. منطقه ای که روزگاری از آن ایران بود و اینک سر بر دامان اروپا گذاشته است. در مورخه یکی از همین روزهای گرم امرتات شیروش، بار و بنه را تدارک دیدیم و در معیت دوستی صدیق عازم شمال غرب شدیم. سفری به درازای 2500 کیلومتر از شهر رود تا تبلیسی یعنی شهر آبهای گرم.

از آن جا که شرائط زمانی فرصت دیگری به ما نمی داد، ناگریز از وسیله ای استفاده کردیم که سختی راه را بسیار جلوه می نمود. یعنی اتوبوس! اما صرف نظر از VIP بودن این کجاوه راهوار ، همسفری با گروهی از هم وطنان مشتاق به سیاحت غرب، بر سختی سفر خط بطلان کشید و این شد که هم وطنان بوشهری و تبریزی و تهرانی و ..دوری مسافت را برایمان آسان کردند. مضافاً به این که دیدن مناطقی که تاکنون ندیده بودیم، لذت سفر را از پرواز از بالای زمین با هواپیما بیشتر می کرد.

پنج شنبه روزی، بعد از صرف ناهار، از پایتخت به تبریز آذری نشین رفتیم و به هنگام نیمه شب وارد ایستگاه مرزی شدیم. بعد از طی مراحل مقرر، وارد خاک ترکیه شدیم و به سمت شمال شرق این کشور همسایه پیش رفتیم. دیدن چمنزارهای سرسبز و وسیع که در آن صدها گاو به چرا مشغول بودند و منازلی که حتی در روستاها با انرژی خورشیدی، تامین برق می کردند و خیابانهایی که کافه هایشان مملو از مردان پیاده رو نشین بود و..برایمان جالب بود. صحنه هایئ به ظاهر جزئی که در ایران مشاهده نمی شد. زمانی که برای رفتن به دستشویی ناگزیر به پرداخت هزینه گزاف شدیم و یا یک دیس کوچک صبحانه را به 17 هزار تومان خریداری کردیم، دریافتیم که در خارجه ، صرفاً مناظر جلب توجه نمی کنند و اینجا نیز برای خودش حساب و کتابی گاه سخت و باور نکردنی دارد.!! از جمله این که ترکها با کسی شوخی ندارند و گردشگران را از منظر مالی مورد عنایت قرار می دهند!

در هر صورت، روز بعد به مرز گرجستان رسیدیم. همان ولایتی که در سده های پیشین ، بین سه امیر نشین کاختی، ایمرلی و کارتولی تقسیم شده بود و تحت تابعیت دولت ایران اداره می شد. تا زمانی که « روس منحوس » بر قفقاز تاخت و به دلالت مزدوران و ناآگاهان ، این خطه را از ایران ستد. مردمان ارتدوکس کیش گرجستان، که شدیداً به دین و آئین خود وابسته اند، هموچون ارمنیان به جانب روسیه مسیحی گرویدند و در اغوش روسها ارام گرفتند. اما حکومت تزاری برای این مردمان آش دهان سوزی نبود. چرا که هنوز هم می شد دید که این سرزمین چقدر عقب مانده ، نگاه داشته شده است. خانه های مسکونی شهرهای این خطه، انسان را به یاد دوران کمونیسم و سختی و خشونت مجتمع های بتونی بدون آرایه، می انداخت. چنان که بسیاری از منازل مسکونی گرجی ها در اپارتمانهای سیمانی بدنما و عبوس و با ظاهری مشمئز کننده قرار دارد. این نتیجه ی سیاست روسها در عقب نگاه داشتن مردمان این ناحیه است تا بدین وسیله از برانگیختن حس غرور ملی و افزایش سطح توقعات ایشان جلوگیری کنند و در بندِ استعمارشان کشند. از این رو است که برای نگرش عمیق به قفقاز، باید تاریخ چند صد ساله اخیر آن را خوانده باشید تا بهتر ببینید.

اصولاً گرجستان در داخل سلسله جبال قفقاز جنوبی و در امتداد کوه هائی قرار گرفته که از شمال شرقی ترکیه به سمت رشته کوههای البرز در شمال غرب ایران کشیده شده اند. بدین رو ، تمام مسیر را از مرز ترکیه تا تفلیس پایتخت گرجستان در داخل دره های سرسبزی طی کردیم که مسافت را طولانی اما چشمان را می نواخت. خاصه که رود کورا ( به یادبود کورش هخامنشی خودمان) در طول مسیر 5 ساعته از مرز تا پایتخت، ما را همراهی می کرد. شهر تفلیس هم با  مساحت 450 کیلومتر مربعی و جمعیت 2.5 میلیون نفری خود در داخل همین دره ها قرار دارد و رود کورا آن را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم کرده است.

اقامت چند روزه ما در تفلیس با دیدار از کلیساها شروع شد. زیرا این شهر بسیار کلیسا و صومعه دارد. مردمانش مذهبی اند و علیرغم پوشش آزادانه و راحت خود، از ولنگاری و بی بند و باری به دورند. زنان و دختران گرجی ، حیا و آزرم را در رفتار خود اعمال می کنند و مردان نیز که غالباً به سیگار و مشروب علاقه و اعتیاد وافر دارند ، از بدمستی و هنجارشکنی ابا می کنند! دیدار از کلیساهای مسختا ، سیونی ، تثلیث و.. ما را به یاد مناظر کلیساهای ارمنی جلفای اصفهان انداخت. با این تفاوت که در اینجا حضور حداکثری مردم و خاصه زنان، که با دیانت همسو ترند، جلب توجه می کرد.

روزهای بعدی اقامت ، مصروف دیدار از مراکز علمی و دانشگاهی شد، هر چند تعطیلی دانشگاهها مانع از دستیابی ما به استادان و یا ملاقات با دانشجویان ایرانی گردید. با این همه، وجود چندین کتابخانه و ارشیو اسناد و مراکز تحقیقاتی در این شهر حائز اهمیت بود. و نشان از تحرک علمی و فرهنگی داشت که برای فهم بهتر آن باید به ریشه های فرهنگ غنی گرجی دقت می کردیم. در این میان، مساله ناآشنایئ اکثر مردم با زبان انگلیسی، کار ما را در ارتباط با مردم دشوارتر می نمود

و سرانجام نوبت به بازگشت رسید. از همان مسیر و با همان کاروان. در کنار خانواده هایئ که با تور گردشگری به گرجستان آمده بودند، به این امید که در این شهر تفرج و احیاناً تعیشی کنند. اما تلبیس تفلیس ناکامشان کرده بود. آری، گرجستان هر چند جزء اروپا تلقی می شود، اما در چنبرۀ استعمار روسیه ، به کشوری واپس مانده تبدیل شده بود که سطح زندگی را در آن، پائین تر از کشورهای توسعه یافته اروپا قرار می داد. هر چند اینک، گرجیان بر ان بودند تا رفاه و پیشرفت را در کشورشان عمومیت دهند، اما شاید سالها طول بکشد تا این کشور به سطح پیشرفته ای از رفاه و توسعه دست یابد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۲۹
تاریخنگار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۳۴
تاریخنگار

نخست یک تاریخچه:

تاریخ گواهی می دهد که تا زمان دولت صفویه ، اکثر پادشاهان ایران ریش داشتند و طبعا بر اساس قاعده « الناس علی دین ملوکهم» مردان ایرانی هم عموما ریش می گذاشتند. اما در عهد صفویه، غیر از شاه و سرداران که برای هیبت بیشتر سبیل را  بلندتر گذاشته و ریش را می تراشیدند، غالب مردهای ایران زمین  ترجیح می دادند پا تو کفش بزرگان نکنند و به همان ریش و سبیل قناعت داشتند. اما وقتی پای ناصرالدین شاه قاجار به فرنگستان یعنی اروپا باز شد، سبیل بر ریش مقدم گردید و شاه با زدن ریشهایش، به نوعی به مردان ایرانی اجازه داد تا ریششان را بتراشند. از آن وقت، سبیل تا دوره محمدرضاشاه بر صورت مردان می درخشید. 

و حالا

می گویند که روزی عموی ناصرلدین شاه وارد دربار شد، در حالی که ریش سفیدی صورتش را پوشانده بود. شاه پوزخندی زد و گفت: 

- عموجان ، نمی خواهید خودتان را به روز کنید؟ آخر این چه وضعی است؟ ریشتان را بتراشید.

عموی شاه که مردی دنیا دیده و بذله گو بود ، نگاهی به صورت شاه کرد و پاسخ داد:

- اعلیحضرتا. زمان پدر تاجدارتان که من به حکم جوانی ریش نداشتم، به همین نحو مورد تمسخر پدرتان واقع شدم که چرا ریش بر صورت ندارم. و اکنون هم که به حکم میانسالی ، صورتم را مو پوشانده است، مسخره می شوم که چرا نمی تراشم؟ آخر من چه گناهی مرتکب شده ام؟ اجازه بدهید به قاعده طبیعت حرکت کنم.

ناصرالدین شاه کمی فکر کرد و سپس با صدای رسا گفت:

- الان دیگر ریش داشتن باب نیست و از مد افتاده . غالب مردمان سبیل بر چهره دارند.

عموجان شاه قاجار تبسم کرد و چنین پاسخ داد:

- البته درست می فرمائید. اما چه کنم که متناسب با زمان جلو نرفته ام. وقتی ریش مد بود، به خاطر نداشتنش ، مرا عقب افتاده و امل می خوانند و اکنون که به داشتن خوشحالم و می خواهم عقده بگشایم، به دلیل داشتنش ، مرا جاهل و از مد افتاده می پندارند.

***

با کمی تسامح ، این حکایت را می شود در باره نسلی بازخوانی کرد که در سالهای دهه 1360 در عنفوان جوانی، و علی رغم برخورداری از حس جوانی و شور و عشق، از آزادی مراودات با دیگر همسالان محروم بودند و اکنون که در زمان میانسالی قرار دارند، با تاسف مشاهده می کنند که فضای جامعه چقدر به جوانان فرصت آزادانه برای ارتباطات دوره جوانی عطا کرده،اما آنان را حسی دیگر نمانده است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۱:۲۷
تاریخنگار