تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

آرمان وبگاه تاریخنگار ، پیشکش داده های سودبخش در زمینه تاریخ و فرهنگ است و تلاش دارد تا راهنمای کوچکی برای دانش پژوهان پرسشگر و کوشا باشد. ایدون چنین باد.
نشانی پست الکترونیکی تاریخنگار در قسمت «تماس با من» درج است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

نبرد پدر و پسر

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۰۴ ق.ظ

- این مطلب را شش سال پیش در محیط اینترنت گذاشته بودم و اینک به خواست دوستی، در  وبلاگ قرار می دهم ، با این توضیح که از سایت آریارمن گرفته و در آن دستی  برده ام.

ماجراهای شاهنامه بیشتر اوقات تنها در برهه زمانی که در آن اتفاق می افتند قابل فهم هستند و معنی یکایک ماجراها را باید با دیدی از بالا آغاز کرد تا بتوان با ریزه کاری های این اثر جاوید شناخت پیدا کرد. در کتاب شناخت شاهنامه، دورانهای شاهنامه را بر مبنای سنت کهنی به چهار بخشِ اصلی تقسیم بندی کرده اند: آفرینش: زمین، نبات، حیوان و انسان و پیشدادیان: پسران هبوط کرده الهی ، کیومرث ، سیامک ، هوشنگ و طهمورث

1- عصر طلا: عصر پدران، جمشیدشاه (ضحاک و فریدون در تحول عصر طلا به عصر نقره).

2- عصر نقره: عصر مادران، مادرفریدون و فریدون، پسران فریدون، منوچهر و ماه آفرید، نوذر، زوطهماسب و گرشاسب.

3- عصر برنز: عصر پهلوانان و نسل فرزندانِ دوره نقره، از کیقباد تا گشتاسپ و پیامبری زردشت.

4-  عصر آهن: عصر تاریخی، عصر تجار، دولت، فرهنگ، مذاهب و امپراتوری بزرگ ایران از بهمن تا یزدگرد سوم.

پس از ماجرایِ آفرینش و گذر از عصرِ طلاییِ جمشید، با فریدون پا به عصر نقره مادران می گذاریم. پس از این دو دوره، عصر برنز کیانیان که ماجرای رستم و سهراب در آن رخ می دهد آغاز می گردد. از مهمترین ویژگی های عصر برنز آن است که پسرانِ عصرِ نقره یِ مادران برای به دست آوردنِ تختِ پادشاهی در عصر برنزِ کیانی با پدرانِ خود در کشمکش و بدخویی به سر می برند. این مسئله دوباره و دوباره و با ماجرا ها و طریقه های مختلفی در زندگی سیاوش (پسر کیکاوس) و سودابه، رستم و سهراب، لهراسپ و گشتاسب، گشتاسب و اسفندیار و بالاخره در پایان عصر کیانی با ماجرای بزرگ رزم رستم و اسفندیار تکرار می شود. مرگِ اسفندیار و پس از آن رستمِ پهلوان نشانگر سقوطِ عصرِ کیانیان و در هنگامه شروعِ عصرِ نیمه تاریخیِ آهن است. عصر برنز، عصر پسران است و ماجرای ها بر محورِ اصلیِ تلاشِ پسران قرار دارند، برای کسبِ تخت پادشاهی که جز این هم نمی تواند باشد. اما با وجودِ سنتِ پدرسالاریِ (و یا پسر کشیِ) فرهنگِ ایرانیان این انتقالِ قدرت از پدر به پسر همچنان که در بیشترِ ماجراهای ذکر شده عصرِ برنز دیده می شود به سادگی انجام پذیر نیست. در اوخر عصر نقره و با بوجود آمدنِ خانواده ی رستم و پدرانش، قدرتِ مطلقِ پادشاهی تقسیم شده و عملاً پهلوانان بخشِ عمده ای از آن را عهده دار می شود. مثلاً از این به بعد برای حل کردنِ مشکلاتِ سرزمین های ایرانی بر ضد دشمنان تنها رستم به عنوان پهلوان شاهنامه مشکل گشا است و پادشاه در این باب نقش دوم را بازی می کند. کیقباد نخستین پادشاه کیانی است که به کمک رستم بر تخت پادشاهی می نشیند. پس از او کیکاوس شاهنشاهِ ایران می شود. او شاهی است هوسران و بیشترِ خصوصیاتِ عصرِ مادرانِ نقره را با خود دارد. او یک بار در مازندران و دیگربار در هاماوران  به دستِ دیواها به تله می افتد و هر سه بار رستم او را نجات می دهد. ماجرای رستم و سهراب در هنگامِ شاهیِ کیکاوس رخ می دهد.

در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ ویژه اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد.

پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید:

یک امشب به می شاد داریم دل                   وز اندیشه آزاد داریم دل

نماند پی رخش فرخ نهان                        چنان باره  نامدار جهان

رستم خوشحال شده و با آنها به خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به نزد او می آید و به او می گوید:

یکی دخت شاه سمنگان منم                     ز پشت هژبر و پلنگان منم

بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست                           چو من زیر چرخ کبود اندکیست

پس از آن که تهمینه از نیکی های رستم  تعریف کرد از او خواست باهم ازدواج کنند و چون زنِ شیردلی بود به او قول داد رخش را برایش پیدا کند:

یکی آنکه بر تو چنین گشته ام                    خرد را ز بهر هوا کشته ام

و دیگر که از تو مگر کردگار                            نشاند یکی پورم اندر کنار

مگر چون تو باشد به مردی و زور                      سپهرش دهد بهر کیوان و هور

سه دیگر که اسپت بجای آورم                        سمنگان همه زیر پای آورم

رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه نکاح با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسوان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند. در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 12 ساله زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد. رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگام شب رستم با لباس تورانی به خیمه  دشمن و پسرش می رود و چون سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود. اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب مردد است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند:

بدو گفت که از تو بپرسم سخن                     همه راستی باید افکند بن

من ایدون گمانم که تو رستمی                       گر از تخمه ی نامور نیرمنی

چنین داد پاسخ که رستم نیم                     هم از تخمه ی سام نیرم نیم

که او پهلوانست و من کهترم                    نه با تخت و گاهم نه با افسرم

از امید سهراب شد ناامید                           برو تیره شد روی روز سپید

سهراب در هنگامه نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل این که سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد .در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چون که

که اکنون که روز من اندر گذشت                           همه کار ترکان دگرگونه گشت

رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید :

کدامین پدر هرگز این کار کرد                         سزاوارم اکنون به گفتار سرد

چه گویم چو آگه شود مادرش                     چه گونه فرستم کسی را برش

سپس جنازه پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام جنازه آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... 

ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند. زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همجواری دارد و بس. دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و پیوستن با زنان مشکل ساز است.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۵
تاریخنگار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی