تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

پایگاه داده های تاریخی و کتابشناسی

تاریخنگار

آرمان وبگاه تاریخنگار ، پیشکش داده های سودبخش در زمینه تاریخ و فرهنگ است و تلاش دارد تا راهنمای کوچکی برای دانش پژوهان پرسشگر و کوشا باشد. ایدون چنین باد.
نشانی پست الکترونیکی تاریخنگار در قسمت «تماس با من» درج است

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

پره دریای ایران ما

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۱۹ ق.ظ

تاریخ گذر زمان است در گذرگاهی پر پیچ و خم که عبرت را در انتهای راه به مهمانی می خواند . عبرت از آن چه که بر ورق ورق آن نگاشته تا شاید ، چراغ راهی باشد پیش روی آیندگان و درک آن چه بر سر گذشتگان آمده است و نبیاد بر سر ایشان نیز بیاید . بر گرُده تاریخ آثار زخم ضربات تازیانه هایی نشسته که روایتگر روزگاران افسار گسیخته و طوفانی است . روزگارانی که در میان امواج بلند و مهیب حوادث گاه بالا و پایین و گاه این سو و آن سو در تلاطم بوده است. شاید هر ورق پاره ای از صفحات تاریخ یادآور تکه ای از این وسعت باعظمت است که از پس ناملایمات این روزگاران بدفرجام از آن جدا و در گوشه ای از این  پهنه ی جغرافیایی به دور از پیشینه ی با عظمت و با شکوه خود رها شده است.

 یکی از پاره های جدا شده از این گستره ی با شکوه، منطقه ای به نام پَرَه دریا یا فرا رود است که عربان آن را ماورالنهر ، ترکان آن را ترکستان و روسها آسیای مرکزی یا آسیای میانه می خواندندش. نقطه مرکزی قاره کهن که تا دیروز وصله ی تن ایران و حصه ای از خوان پرنعمت فرهنگ و مدنیت پارسی بوده است و جغرافی دانان و کاشفان ان را با خطه خراسان بزرگ پیوسته دانسته و می شناسند . اراضی واقع در آن سوی رودخانه های سیحون و جیحون ، یادآور زایش بزرگانی است همچون مولانا جلال الدین بلخی که در بی خودی خود ، نیمی از وجودش را در ترکستان و نیمی دیگر را در فرغانه فریاد می زد:

من بی خود و تو بی خود مارا که برد خانه     من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی  کس  را  هشیار  نمی بینم     هر  یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان     نیمیم  ز  ترکستان   نیمیم  ز  فرغانه

ماورالنهر یادآور نوای چنگ رودکی است که با قصیده ای فی البداهه امیر نصر سامانی را چنان به وجد آورد که  بی پای افزار و تن پوش سوار بر اسب از هرات تا فرسنگ ها مسافت به سوی بخارا هروله کنان دوید تا مباد که شاید روزی بگذرد و آن ملک جاوید و ارض سرمد را نبیند.

بوی جوی مولیان آید همی              یاد یار  مهربان  آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او              زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست     خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر ز ی          میر زی تو شادمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان          سرو سوی بوستان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان           ماه سوی آسمان آید همی

اینجا سرزمین است که کمان کشی رستم در جنگاوری با پهلوان کشانی اشکبوس را به یاد می آورد . هنگامی که تیر کمان را چنان  برسینه ی ستبر او نشاند که وقتی اشکبوس از اسب بر زمین سرنگون گردید؛ انگار نه انگار که چنان پهلوانی از مادرش زاده و چشم بر جهان گشوده بود

بدو گفت رستم که تیر و کمان                  ببین تا هم اکنون سرآری زمان

تهمتن به بند کمر برد چنگ                       گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ

یکی تیر الماس پیکان چو آب                       نهاده  بر و   چار  پر    عقاب

کمان را بمالید رستم بچنگ                       بشست اندر آورد تیر خدنگ

بزد بر بر و سینه‌ی اشکبوس                        سپهر آن زمان دست او داد بوس

قضا گفت گیر و قدر گفت ده                       فلک گفت احسنت و مه گفت زه

کشانی هم اندر زمان جان بداد               چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

 ماورالنهر را باید با  پور سینا  در ذهن  و  خاطره به یاد  آورد ؛ آن فرزانه ی فرزند ایران که در روستای خورمیسن در حومه  بخارا می زیست و چون ، نخواست تن به اسارت محترمانه در دربار غیرپارسیان دهد، عمر کوتاه و فروزنده خود را در مسیر راه تا موعد معراج سپری کرد . در همان حال که راه  دانش را می گشود و سپس  به خواب ابدی فرو می رفت:

    از قعر گل سیاه   تا   اوج   زُحل        کردم  همه   مشکلات  گیتی را  حل

بیرون جستم ز قید هر مکر   و   حیل           هر بند   گشاده  شد  مگر  بند   اجل

آری ،ماورالنهر یادآور شهرهای آبادان و روح افزای بلخ ، بخارا ، سمرقند ، خوارزم ، مرو ، فرغانه  و مناطقی چون : سغد ، چاچ و توران و جایگاه ظهور اندیشمندانی است نظیر: ابوالفضل بلعمی، نظامی عروضی ، سوزنی سمرقندی، کمال‌الدین عبدالرزاق ، عمعق بخارایی،  ابونصر فارابی، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی، کسایی مروزی، عسجدی، مسعودی مروزی، جارالله زمخشری، ابوشکور بلخی، دقیقی طوسی، مولوی بلخی، فردوسی توسی، رشیدالدین وطواط ، کمال خجندی، ظهیری سمرقندی، نجم الدین کبری، و صدها چراغ فروزان اسمان ادب و علم و هنر و معرفت ایران

 اما افسوس و صد افسوس که ماورالنهر به دست دشمنان این سرزمین اهورائی از پیکره مام میهن جدا شد و فرصت تداوم شکوفائی علمی و بروز خلاقیت فرهنگی در ان سرزمین از کف رفت. حتی در این لحظات فرصت همدلی نیز، دور از دسترس و خارج از حضور امواج فرهنگ و شور ایرانی قرار دارد. کاش می شد بهانه ای دست می داد و بار دیگر این دو اشنای قدیم را با یکدیگر پیوند داد.

* با امتنان از دوستی ارجمند که این نوشتار را به بنده پیشکش کرد و مجاز ساخت تا لختی در آن دست ببرم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۱
تاریخنگار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی